محمد تقي جعفري
272
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
بلى چنان كه مكرر گفتهايم : حتى ظريفترين پديده هاى روانى آن جا كه مربوط به سمت گيرى آزادانهء انسان بوده باشد ، مستند به شخصيت او بوده و ملاك مسئوليت او قرار مىگيرد خود جلال الدين هم با بيانات مختلف اين استاد به شخصيت را مطرح كرده است مثلًا در بارهء عقده هاى روانى و اختلالاتى كه به درون انسانى وارد مىشود در ابيات گذشته داد سخن داده و در دفتر سوم با روش كاملًا عالمانه اثبات كرده بود كه انحرافات و معاصى موجب آن عقده ها و اختلالات مىگردد ، مانند - چون تو وردى ترك كردى در روش بر تو قبضى آيد از رنج و تپش ترك وردى كه كنى تو در زمان قبض و تاريكيت آيد نيك دان آن ادب كردن بود يعنى مكن هيچ تحويلى از آن عهد كهن پيش از آن كاين قبض زنجيرى شود اين كه دلگير است پا گيرى شود رنج معقولت شود محسوس و فاش تا نگيرى اين اشارت را بلاش در معاصى قبضها دلگير شد قبضها بعد از اجل زنجير شد قبضها زندان شدست و چار ميخ قبض بيخ است و بر آرد شاخ بيخ بلى در موضوع استخراجات و انتقالات شخصى روانى گفتيم كه : اين پديده كاملًا شخصى و به قول جلال الدين هيچ ديده بان ماهر درونى وجود ندارد كه كمين بگيرد و انتقال شخصى مزبور و حقيقت تازهاى را كه به صحنهء ذهن آدمى وارد مىشود تجسس نموده ، منشا و كيفيت و كميت پيش از بروز آن حقيقت را در صحنهء ذهن به دست بياورد . اين ملاك در بسيارى از تجسيمات و انديشه ها و تخيلات ما نيز وجود دارد ، يعنى نقاطى در پديده هاى مزبور مىدرخشد ، يا تاريك مىشود كه ما از علل آنها هيچ گونه اطلاعى نداريم ، اما به طور كلى مىتوانيم بگوييم : اگر آن نقاط فروزان و تاريك مربوط به ما وراى طبيعت ما بوده باشد ، چه از نظر منشا و چه از نظر نتيجه در موقعيت اختيارى انسان كه در زمينه شخصيت اندوخته اش بروز مىكند ، اثرى نخواهد داشت به اين معنى كه نه نقطهء درخشان غير اختيارى صاحب انديشه و خيال را فضيلت خواهد بخشيد و نه نقاط تاريك از فضيلت او خواهد كاست .